تبليغاتX
یه دختر تنها

یه دختر تنها

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت17:37توسط یه دختر | |

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت17:32توسط یه دختر | |

+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت19:29توسط یه دختر | |

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی باز نکن
منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر می کشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش می کشه
نوازش دستای تو عادتهُ ترکم نمی شه

فقط تو آغوش خودم عقربه هاتو جا بذار
به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار

مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن


 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت12:28توسط یه دختر | |

این آهنگیه که هیچ وقت ازش سیر نمیشم
با اینکه چند ساله گوش میدم
خیلی مفهومشو دوست دارم.هر وقت دلتنگ میشم  میرم سراغش.خیلیییییی دوسش دارم
الانم دلم تنگه
دلم برات تنگ شده جونم        می خوام ببینمت نمی تونم
بین ما دیوارای سنگی            فاصله یک عمره می دونم
بغض ترانمو شکستم            می خوام بگم عاشقت هستم
تو عین ناباوری شب               خالی گذاشتی هر دو دستم

تو بودی تمام هستی و مستی و راستی و تمام قصه ی من
تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهای بسته ی من

نیمه شب از خوابم پا می شم    نیستی پیشم باز دیوونه می شم
دوری تو تیشه زد به ریشه ام     نیستی پیشم
 

+نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت14:30توسط یه دختر | |

بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان

 

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد

 

 

اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیزم

 

 

اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیزم

 

 

بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان...

 

                                                                                  

 

 

 سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

 

 

 

 روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم

 

+نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت22:3توسط یه دختر | |

امروز به رسم عشقی خندیم

امروز به  تو دل بخشیدم

فردا من و درد و دوری و تنهایی

عمری ز همین حادثه می ترسیدم

           

 

+نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت21:52توسط یه دختر | |

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کتی

حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی

به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی

رو همه چیز خط بکشی حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد بشه

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزا رو می شکنی تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی تو شب میون دو تا سیم

حاضری که قلبت باشه پیش چشمای اون گرو

فقط خدا نکره اون یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی

حسابت و حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانون و ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش بکنی به حرف قلب باوفاوات

وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری

تولد دوبارته اسمشو وقتی می بری

حاضری مسخرت کنن تموم مردمای شهر

اما نبینی اون باهات واسه یه لحظه کرده قهر

حاضری هر جا که بری به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجش شدی به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر خواستن اون دیونه شی

رو دست مجنون بزنی با غصه ها هم خونه شی

وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری

دیگه به چشمات نمیاد اگر که صورتی داری

حاضری مردم همشون تو رو با دست نشون بدن

دیونه های دوره گرد واسه تو دست تکون بدن

حاضری هر چی بشنوی حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات باارزشه

حاضری هر کسی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی میگن چیزی نگی گوش بکنی

حاضری که بگذری از مقررات دین و درس

وقتی کسی رو دوست داری معنی نمی ده دیگه ترس

وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره این گتج خیلی قیمتی

+نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت18:8توسط یه دختر | |

 

تو نمی دونی که صداتو            گریه هاتو جا گذاشتی

تو نمی دونی که هواتو             نفساتو جا گذاشتی

عطرت میون اتاقم                     عکست تو آیینه مونده

شال گردن خیس تو باز               پهلوی شومینه مونده

تو رو دوست دارم و گریه               شب و بیدارم و گریه

تا شدم عاشق چشمات             گریه شد کار ما گریه

تو نمی دونی که صداتو                گریه هاتو جا گذاشتی

تو نمی دونی که هواتو                 نفساتو جا گذاشتی

اما هنوزم تو هستی                                   انگار همین جا نشستی

انگار که هستی هنوزم              نگذشته حتی یه روزم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت20:53توسط یه دختر | |

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت20:9توسط یه دختر | |

به چه قیمتی گذشتیم از شبای خیس مهتاب
 چی گذاشتیم از من و تو به جز آرزوی بر آب
به چه قیمتی غرورو سر راهمون کشیدیم
چرا لحظه های با هم بودنامونو ندیدیم

خوب من ما هر دو باختیم توی این بازی بیخود
هر دو تامون کم گذاشتیم که ترانه هامونم مرد
چیزی از لحظه نمونده من و تو لحظه رو کشتیم
حکم اعدام دلامون با غرورمون نوشتیم

اگه دوسم نداری به روم نیار
یه چیزی از غرورم واسم بذار
نذار تو فکر تنهایی گم بشم
نذار حرف و حدیث مردم بشم

دلمو این قدر نشکن آخه این دل عاشقت بود
له نکن این قلب خونو آخه روزی لایقت بود
دلمو این قدر نسوزون مگه چی مونده از این دل
رفتی و با بی وفاییت زدی مهر نقص باطل

تو که دوست نداشتی باشی چرا آتیشم کشیدی
اون که تو خودخواهیات مرد دل من بود تو ندیدی
از تو خونه ی وجودم به چه آسونی پریدی
ریختن غرور من رو نه دیدی نه شنیدی

 

+نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت16:46توسط یه دختر | |

من خیلی داغونم گلم

                         تو دیگه داغونم نکن

من خیلی از تو بدترم

                          تکیه به شونه هام نکن

برو که وقتشه بری

                           برو که خیلی دلخورم

برو برو حتی تو رو

                           دست خدا نمی سپرم

با بی خیالی منو نسوزون

                           حالا که میری نشو پشیمون

مگه نگفتی دوستم نداری

                           چرا نمی ری تنهام بذاری

دلم با جمله هات آروم نمی شه

                          برو دیگه برو واسه همیشه

اگه می گی واست فرقی نداره

                           چرا چشمای تو بارونی می شه

دلم می خواست بازم طاقت بیارم

                           بازم هر چی که شد به روت نیارم

ولی حالا که حرف رفتن افتاد

                           برو دیگه باهات کاری ندارم

 

 

+نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت0:14توسط یه دختر | |

 

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت0:22توسط یه دختر | |

 

حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد
آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد
بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام
لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد
مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود
آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد
شهر را از تب بیماری من جایی نیست
راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد
اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود
جام اندوه تو مر همره و همرام کرد

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت0:4توسط یه دختر | |

اینم از آخرین آپ ما در سال ۸۷

نمی دونم این آخر سالی چرا این قدر دلم گرفته؟

شاید به خاطر این که پارسال این وقتا عزیزایی پیشمون بودن که امسال نیستن

شایدم به خاطر بازی های این روزگار که هر چند وقت یه بار یه بازی جدید واسه ما آدما داره

شاید شاید شاید و هزاران شاید دیگه

شاید بگید عجب آدم ناامیدیه که نزدیک عید به جای خوشی داره این حرفا رو می زنه؟

ولی اصلا دست خودم نیست.من آدمی نیستم که زود از زندگی نا امید شم.نمی دونم نمی دونم......

اصلا بی خیال حالا می خوام چند تا دعا کنم .

خدایا بهم کمک کن دنیا رو همون طوری که هست ببینم.نه زشت تر و نه زیباتر

خدایا ازت می خوام که عشق حقیقی رو بهم نشون بدی

ازت می خوام که منو اسیر دنیا نکنی

 

بر خاک بخواب نازنین تختی نیست

                                آواره شدن حکایت سختی نیست

از پاکی اش کهای خود فهمیدم

                                لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

فعلا خداحافظ تا سال بعد

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت22:12توسط یه دختر | |